وطن

سروده های من

وطن

۱۴ بازديد
دگرنمانده از وطن بجز صدای ناله اش
ازآن دیار پرگهر نمانده جز نخاله اش
حرامیان تکیه زده به کرسی ریاستش
چگونه دزد میکند زدشمنان حراستش
غبارغم نشسته است به چهره ی تمام ما
نشانه از هراس و بیم نشسته در کلام ما
به تیغ تیز میدهند جواب هر سؤال   تو
زبان به شکوه واکنی  مساوی زوال  تو
به جرم عشق و ابتسام جزای مرگ میدهند
بهار و عطر رازقی برده تگرگ می دهند
برای بستن دهان صدا  بهانه  می کنند
گلایه را حصار در حریم خانه می کنند
به دستشان چماق دین حضورشان بنام دین
به قیمت دوامشان شکسته احترام دین
           شکسته احترام دین
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در وی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.